مرتضى راوندى

209

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كارى كه صلاح دولت تست * در جستن آن عنان مكن سست بزرگى سراسر به گفتار نيست * دو صد گفته چون نيم كردار نيست - فردوسى به پايان رسد كيسهء سيم و زر * نگردد تهى كيسهء پيشه‌ور - اوحدى هر آنكس كه دارد ز هر كار ننگ * بود زندگانى و روزيش تنگ - اوحدى چو كوشا بود مرد در كار خويش * روا بيند از كار بازار خويش - اوحدى در ميان اصلاح‌طلبان دوران مشروطيت ، دولت‌آبادى مىگويد : براى مرد چه ننگى بتر ز بيكارى است * ز ارتكاب چنين ننگ ، عار بايد داشت تشريفات يك معامله : نويسندهء كتاب حاجى باباى اصفهانى ، كيفيت يك معامله و راه و رسم چانه‌زدن را در ايران عهد قاجاريه با شيرينى و استادى تمام بيان مىكند : « وقتى پاى پرداخت قيمت بميان آمد ، معامله رنگ ديگرى گرفت . دلال باز بناى قسم خوردن را نهاد كه » من آدم درستى هستم و خدا ترسم و از آن كسانى نيستم كه صد بگويم و به پنجاه راضى شوم ؛ خدا يكى و حرف يكى . براى كلچه 5 تومان براى شال 15 تومان و براى خنجر 4 تومان ، روى همرفته مىشود 24 تومان . از شنيدن كلمهء 24 تومان آنهمه حرارت و مسرت من فروكش كرد . به خود گفتم ، مگر ديوانه شدى . . . شروع كردم به كندن لباسها . دلال دستم را گرفت كه چه مىكنى ، مگر به نظرت گران آمد ؟ خير يك قازش را نبينم كه اين قيمت سرمايه‌اش است . خوب بگو ببينم چند مىخواهى بدهى ؟ گفتم با اين قسم و آيه‌هاى تو چه بگويم كه خدا را خوش آيد ؛ خوب 5 تومان . دلال با تشدد ، رد كرد و من با بىاعتنايى لباسها را بيرون آوردم . بقچهء خود را ، قهركنان ، بست و چنان وانمود كرد كه به كلى از خير اين معامله گذشته است . باز روى به من آورد كه رفيق من از تو خيلى خوشم آمده است ، دلم مىخواهد خدمتى به تو كرده باشم ، خدمتى كه به برادرم نكرده‌ام ؛ هرچه باداباد ، ده تومان بده و ديگر صحبتش را هم نكن . قبول نكردم . عاقبت ، با چانه‌زدن بسيار ، به 6 تومان معامله سرگرفت و بنا شد يك تومانش را براى خود قپانى بخرد » . « 1 » فكر زراندوزى و پنهان كردن زرينه و سيمينه در دورهء قاجاريه نيز وجود داشت . « مى - گويند روزى مرحوم صدر ( مقصود صدر اصفهانى صدر اعظم فتحعلى شاه است ) روى سكوى مدرسهء چهارباغ نشسته بود و از الاغهايى كه مواد ساختمانى از خرابه‌ها مىبردند ديدن مىكرد . يكى از الاغدارها دست روى گلولهء گچى گذاشته بود كه در ضمن خرابه‌ها پيدا شده بود . وقتى مقابل صدر مىرسد ، براى اداى تعظيم ، دست را از روى گلوله برمىدارد . گلولهء گچى

--> ( 1 ) . جيمز موريه ، حاجى باباى اصفهانى . ترجمهء ميرزا حبيب اصفهانى ، به اهتمام محمد على جمالزاده ، ص 89 .